ناشنوایی که از همه شنواتر بود!
آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «ناشنوایی که از همه شنواتر بود!» را در ادامه بخوانید.
شــــــــطـ خـــــــــون
مــــا از دو کــــــوهـــــه آمـــــدیـــــم ایـــــنـــــجـــــا غــــــریــــــبــــــیــــــم ...
ناشنوایی که از همه شنواتر بود!
زمان جنگ کارش مکانیکی بود.
در ضمن ناشنوا هم بــود. پسر عموش غلامرضـا که شهــید شد …
عبدالمطلــب سر قبــرش نشست، بعد با زبـون کــرولالی خودش، با ما حــرف می زد.
ما هم می گفتیم: چی می گی بابــا؟!
محلـش نذاشتیــم، هرچی سر و صــدا کرد هیـچ کس محلش نذاشت.
دید ما نمی فهمیــم، بغل قبر شهید با انگــشت، یه دونه قبــر کشید …
روش نـوشت: شهید عبدالمطلــب اکبری، بعد به ما نــگاه کـرد،
خندید، ما هم خــندیدیـم.
گفتیم شوخیـش گرفتــه، دید همه ما داریم می خنــدیم، طفلک هیچ نگــفت …
یه نگاهی به سنگ قبر کرد، سـرش رو پائیــن انداخـت و آروم رفـت …
فرداش هم رفت جبهــه. ۱۰ روز بعد جنــازه اش رو آوردند
دقیقاً تـوی همون جــایی که با انگشـت کشیــده بود خاکـش کــردند.
تو وصیت نامه اش اینجور نوشت:
سم الله الرحمن الرحیم
یک عمر هرچی گفتم به من می خنــدیدند،
یک عمر هــرچی میخواستـم به مردم محبت کنم، فکــر کردند من آدم نیستم،
مسخره ام کــردند …
یک عمر هـرچی جدی گفــتم، شوخی گرفتند …
یک عمر کسی رو نداشتــم باهاش حــرف بزنم،
خیلـی تنــها بودم.
اما مردم! حالا که ما رفتیم بدونیــد،
هر روز با آقــام حـرف می زدم.
آقا بهم گفت: تو شهیــد می شی. جای قبــرم رو هم بهم نشـون داد
این رو هم گفتم اما بــاور نکردید!
برچسب:
نویسنده: باران افشاری
تاريخ: سه
شنبه
30 تير
1405 ساعت: 19:45