عملیات مرصاد فصل درخشانی از هشت سال حماسه و ایثار بود؛ حماسهای که با ایستادگی سرو قامتانی از تبار الوند رقم خورد و هرچند نقش بر و بچههای اطلاعات و شناسایی در آنها بیبدیل بود.

چشم راست علی چیتسازیان بود؛ رزمندهای که سیمخاردار نفسش را برید تا از خاکریز دشمن بهسلامت عبور کند و به ملکوت دست یابد. خیلی دوستش داشت و همهکاره علی آقا بود.
بچهها عمو هادی صدایش میزدند بیهیچ نام و عنوان دیگر. سادگی ویژگی رایج بر و بچههای جنگ بود و بین نیرو و فرمانده فاصلهای وجود نداشت.
توی گردان برای خودش کسی بود و نام و نشانی داشت. اصلاً اطلاعات خلاصه میشد در علی آقا، عمو اکبر و عمو هادی. زبر و زرنگ بود و در کار شناسایی کم نمیآورد.
در بسیاری از عملیاتها حاضر بود؛ کار سختی داشت، اما خم به ابرو نمیآورد. زیرک بود و درد یتیمی خودساختهاش کرده بود با این حال، لبخند هرگز از لبانش دور نمیشد.
برچسب:
نویسنده: باران افشاری