رزمنده ای که به حرفش اعتماد نکردیم!
بچهها گفتند: نمیشود به حرفش اطمینان کرد. گفتم بگذارید من شخصا برای صحت و سقم مطلب با او به شناسائی میروم. صدایش کردم و گفتم برویم به خودم نشان بده تانکها را.
روایتی از «سید محسن موسوی» رزمندهی سال های دفاع مقدس که در اهواز متولد شد و در دانشگاه اصفهان مشغول تحصیل بود که انقلاب و جنگ، پایش را به میادین نبرد باز کرد. او یکی از نیروهای گردانِ معروف «بلالی» بود که در سال های نخست جنگ، کارنامه درخشانی از خود به یادگار گذاشت:
اوایل جنگ، یک روز چند تن از برادران در منطقه با فردی برخورد می کنند که هروقت میخواستند به او نگاه کنند کلاه آهنیاش را پائین میآورد تا او را کسی نبیند. بچهها به او مشکوک میشوند و سراغش میروند، میبینند فلانی است که دو-سه بار یه جرم استعمال مواد مخدر بازداشت شده است. بچهها میگویند شما اینجا چه میکنید؟ بندهی خدا میدهد که من عوض شدهام و میخواهم در جبهه خدمت کنم. به هر حال رزمندگان او را در جمع خود میپذیرند.
برچسب:
نویسنده: باران افشاری